درود دوستان خوبم
این مطلب رو در وبلاگ بچه های کمپین ساری خوندم به نظرم جالبه
بخونید http://www.sari4equality.blogfa.com/
به نام زنان، به کام...!
دیروز که مثل همیشه داشتم جلوی دکه روزناه فروشی روزنامه ها و مجله ها رو وارسی می کردم و طبق روال گذشته داشتم با نا امیدی به مجله ها نگاه می کردم و آرزوی مجله هایی رو می کردم که قبلا بودن و الان توقیف شدن چشمم خورد به مجله «زن روز». قبلاً هم اسمش رو شنیده بودم و تا حدودی حدس می زدم باید چه جوری باشه! آخه صاحب امتیازش مؤسسه کیهان است! اما با خودم گفتم مهسا از روی شنیده ها و اسم ها قضاوت نکن! به عنوان یه آدمی که ادعا می کنی داری فعالیت زنان انجام می دی بهتره این یکی رو هم بخونی، یه لحظه این حس کنجکاوی تمام وجودمو گرفت که توی این مجله که اسم زن روش گذاشتن چی ممکنه نوشته باشن! عکس جلد و یکی از تیترهای روی جلد درباره ضرر و زیان استفاده از لوازم آرایشی بود و یه تیتر دیگه درباره لاغری به قیمت معتادی. بیشتر شبیه تیتر هفته نامه های زرد بود، چیز خاصی که مربوط به زنان باشه به چشمم نمی خورد فقط یه عکس از یه دختر جوون. دلم رو به دریا زدم و مجله ارزون قیمت رو که همین قیمت مناسبش نشون می داد که کمک های زیاد دلتی برای چاپش می شه رو خریدم.
طبق عادت معمولم اول مجله رو سرسری ورق زدم، وای خدای من باور کردنی نبود. وسط مجله الگوی خیاطی زده بودن! اولش خیلی عصبانی شدم. همین کافی بود تا نسبت به این مجله بد بین بشم اما همچنان به تورق ادامه دادم و تیترها رو خوندم:
رنگ آمیزی حادثه ساز: درباره اثرات سوء استفاده ازلوازم آرایشی بود که جان کلامش این بود که کسانی که آرایش می کنن مشکل روانی دارن!
صفحه های بعدی اخبار کوتاه زنان بود که قابل توجه ترین اخبارش تألیف کتب درسی ویژه دختران و احداث اولین بیمارستان تخصص ویزه بانوان در کشور بود.
بعد دربارۀ مضرات اینکه دختران جوان تصمیم می گیرن به هر روشی خودشون رو لاغر کنن. صفحه بعد درباره تربیت و نیاز های کودکان پیش دبستانی که ظاهراً فقط به زنان مربوطه
صفحۀ بعدی رو که دیدم داشتم از عصبانیت دیوانه می شدم اسم صفحه بود کدبانو گری و توی این 2 صفحه درباره نحوه ی صحیح ترشی انداختن و تهیه کتلت دسته دار و پیراشکی گوشت بره توضیح داده بود صفحه بعد که صفحه روانشناسی بود درباره «مدارا کردن» زنان با مردان مطلب نوشته بودن. حس بدی داشتم. از اینکه توی مجله زن به این مسائل پرداخته بودن عصبانی بودم، از اون لحظه هایی بود که لحظه تمام غصه عالم می ریزه تو دل آدم. مقاله درباره تعلیم و تربیت کودکان، صفحه پزشکی مجله درباره دفع ادرار و مدفوع کودکان بود که اولش هم نوشته بودن یکی از دغدغه های مادران و زنان جوان محسوب می شه! 8 صفحه آموزش خیاطی، چگونه ناخن های سالم داشته باشیم!
اینا مسائل زنان بود؟! وای خدا داشتم خل می شدم... از اول دوباره شروع کردم، سعی کردم همه ی مطالب رو با دقت بخونم. بله، درست فکر کرده بودم. این مجله ی لعنتی در حقیقت داشت زن مظلوم تو سری خور خونه نشین بودن رو تبلیغ می کرد. باورم نمی شد یه مجله اینقدر حالم رو بد کنه.
صفحه 27 درباره ویژگی های زنان شایسته در قران مطلبی چاپ شده بود که درباره پذیرش خطا و پرداخت هزینه! توسط زنان در مقابل شوهرانشان بود. فکر می کنید منظور از پرداخت هزینه چی بود؟ مطلب درباره کتک زدن همسر ایوب توسط پیامبر خدا بود و داشت این کار رو توجیح میکرد. خدای من چه دردی چه دردی...
یه ستون به اسم خاطرات روزانه من که ظاهراً توسط یه زن شاغل نوشته شده بود که گفته بود وقتی پسر کوچیکم با دوستش درباره غذا حرف می زدن و پسرم گفت من دست پخت مادرم رو بیشتر از غذاهای بیرون دوست دارم... بزارین دقیقاً همون مطلب رو نقل کنم:
«حالا در برابر حرف های پسرم کلی خجالت کشیدم.... باید ازین به بعد بیشتر تو خونه بمونم و از کار بیرون کم کنم و براش یه مامان بهتر بشم»
دیگه کم کم چشمام داشت می سوخت. حس کردم گونه هام خیس شده.
من مهسا، 20 ساله، زن ایرانی هستم. مجله ای خریدم با نام زن روز با این فکر که شاید یکی از دغدغه های زنانه ام رو دراین مجله ببینم. مطالبی که دیدم درباره ترشی درست کردن، ادرار و مدفوع کودکان، پذیرش کتک خوردن زن از شوهرش، توی خونه موندن و برای بچه ها غذا درست کردن. مدارا کردن با شوهر، تربیت بچه های پیش دبستانی و... بود.
من کجای این مجله ام؟ من کجای این کشورم؟ سهم من، حق من کجاست؟!
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:37 توسط فرشته شیرازی
|
گیرم در باورتان به خاک نشستم
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
باریشه چه می کنید
گیرم بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که میزنید
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 22:35 توسط فرشته شیرازی
|
از روز اعدام احسان فتاحیان سه روز گذشته و من
خودمو تجسم می کنم که برای نظراتم پاهام رو چهار پایه و بر گردنم طناب ...
هر لحظه حس می کنم گردنم شکسته و دست و پای من می جنبه و جون می ده
دست از اعدام بردارید
بدلایل خیلی خیلی پیش افتاده جان نستانید
برادرم تیربارون شده
می گن تیربارون درد و عذابش کمتره
برادرم ایستاده جون داد
احسان هم
علی فاطمه مریم ...دنیا دنیا ایرانی که سالهاست در نظامهای مختلف جون می دن
امیر کبیر ..هم برای ایران جون داد
خیلی ها در جبهه جنگ جون دادند
تا کی این وضع برای ایرانمون هست
یعنی روی امنیت و آرامش رو ایرانی ها نخواهند دید ؟
آیا عوض کردن حکومت ایران چاره ما ست ؟
پس چرا با انقلاب سال ۵۷ بر شمار اعدامها و کشته شدگان در راه وطن اضافه شده و چقدر هم سیر صعودی داشته و دارد
ذهن و فرهنگ ایرانیان باید تغییر بیابد نه حکومت
ورنه با انقلاب گذشته مرهمی بر سالها کشتار در ایران گذاشته می شد نه اینکه نمک بر زخم..
احسان فتاحیان هم اعدام شد ...
تاسف برای نظام دینی
فرشته
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:25 توسط فرشته شیرازی
|
« فکر اینکه پسر و دختر جوون من هم جوگیر انتخابات بودند و اگر دستگیر می شدند در اسارتگاه ها لباس از تنشون می گرفتند و ....................... فکرش منو دیوونه می کنند و از اعماق وجودم داد می کشم ««
اصل مطلب .. شما با این چند خط نوشته بالا .. نقطه ضعف بسیار بزرگی به این ماموران می دهید .. كه برای به زانو در اوردن شما خانواده شما را تهدید كنند .. در مبارزه .. انهم مبارزه با مذهبی مقدس كه همه چیز و همه كاری در ان برای حفظ اسلام عزیز جایز و واجب است .. هیچ پرنسیب و وجدانی نیست ...
فرع مطلب ...من نمی خواهم به كسی و یا به شما درسی بدهم كه چه بكنی و چه نكنی ... مامور ها و مزدورها هم اینجا می ایند و دفاع جانانه از منافع اسلامیشان می كنند .. كه برده داری در ان ازاد است .. از هر دری می توانند به كشتزار ضعیفه وارد شوند .. اسیر ، یا برده می ماند و یا مسلمان میشود .. تازه ارباب اسلامی اگر برده ای مسلمان شد بدلخواه می تواند او را ازاد كند .. و ...
می بخشی كه ناشناس می ایم ..
اصل مطلب .. شما با این چند خط نوشته بالا .. نقطه ضعف بسیار بزرگی به این ماموران می دهید .. كه برای به زانو در اوردن شما خانواده شما را تهدید كنند .. در مبارزه .. انهم مبارزه با مذهبی مقدس كه همه چیز و همه كاری در ان برای حفظ اسلام عزیز جایز و واجب است .. اینها هیچ پرنسیب و وجدانی ندارند ...
هیچ چیزمقدس نیست .. اگر به شما و یا دختر و پسرتان هم تجاوز كردند .. باز شكنجه است و انگار به شما و یا پسر و دخترت چند تا سیلی زده اند .. اگر جای مقدسی در این مبارزه برای خود قائل شوی پیشاپیش شكست خورده ای ...
.........................................
این عین مطلب ناشناس که خیلی من نزدیک می بینمش برای من بود
من نظرم رو خواهم نوشت ولی می خوام دوستانم ابتدا نظرشون رو در مورد این نظریه هموطن ناشناسم بگویند
با مهر فرشته
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 10:49 توسط فرشته شیرازی
|
خیلی دلم می خواد به سوالات دینی من کسی پاسخ بده
البته بتونه منو قانع کنه
در شرع اسلام چیزی به نام زندان وجود نداره
یعنی در عصر ظهور و اوج دوران اسلامیت
اینطوری بوده که در هر جنگی چه با قبایل اطراف مدینه و مکه در خود عربستان و چه کشورهای همجوار که مسلمانان داشتند ..وقتی اسیرانی می گرفتند اون اسیر خواه زن و یا مرد زندانی نبودند بلکه برده و کنیز می شدند
و البته همبستر شدن با کنیزان و بردگان حتی ! که جز مایملک ارباب خود بودند نیازی به خواندن صیغه و یا چیزی دیگه و یا مراسمی و ..... نبود..این همان غنایم جنگی بود که تقسیم می شد البته بین همه سرداران و...
آیا در زندانهای ایران به خصوص در جریانات بعد از انتخابات که در واقع زندانی نبودند و اسیر بودند همینطور رفتار شده؟؟
یعنی به زندانبان یا بازجو و یا هر اسمی دیگه تفهیم شده بود که اینان اسیر هستند و حالا برای شما و ..
قانون ارجح داره در ایران یا حدیثها و سنتها و قانون شرع ؟؟چون مطمئنم در قانون تصویب شده (نظام جمهوری اسلامی )شکنجه و تجاوز در زندانها محکوم و غیر قانونیه
البته امروز وقتم زیاد نیست چون این بحث خیلی زیاده
این مطلب مدتها در ذهن من هست
اگر در دوران شاه در زندان تجاوزی صورت می گرفت می گفتند که دین ندارند و....
حالا چی بگیم؟؟
دین دارند و اینکارو می کنند !!!!؟؟؟؟؟؟؟
دین دارند و حق دارند؟؟
دین دارند و آقای ما هستند؟؟
دین دارند و خدایی هستند؟
من تعهد دادم وبلاگ ننویسم ولی با وجدانم چه کنم؟؟
فکر اینکه پسر و دختر جوون من هم جوگیر انتخابات بودند و اگر دستگیر می شدند در اسارتگاه ها لباس از تنشون می گرفتند و ....................... فکرش منو دیوونه می کنند و از اعماق وجودم داد می کشم
فرزندانم..برادران و خواهرانم در اسارتگاهها هستند.. بشینم خونه و برم سر کلاس فلسفه که با استفاده از برهان سینوی و فارابی وجود خدا رو ثابت کنم
بعد از ثابت شدن وجود خدا بعد برم سراغ چی ؟
خدای من تو هستی ؟من جواب می خوام ...وظیفه من چیه
مادر بودن ..همین ..چشامو ببندم به روی درد همسایه و همشهری و هموطنم
منتظر کمک تو باشم که از آسمون برامون ناجی بفرستی..من که سجده می کنم و دعا می کنم و دست رو دست می ذارم بعد می رم سر کلاس معارف که بیشتر وجود تورو برام اثبات کنند!!
بنده ناچیزت فرشته
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:31 توسط فرشته شیرازی
|
درود
می ام اینجا
وقت نوشتن ندارم
این مدت بیمار بودم
امروز کمی بهتر شدم
بچه هام آنفلونزا گرفتند
وظیفه ی مادریم سنگین تر شده با بیماری این دوتا جوجه ی من
با مهر برای دوستانم
فرشته
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:13 توسط فرشته شیرازی
|